____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه²²

ویو کوک:
(نکته: الان فلش بک به زمانی هست که رایا رو میذاره رو اپن)

مثل یه بچه 4 ساله تلاش میکرد بره روی اپن
و دوباره اون حس لعنتی
همون حسی که باعث میشد یه لبخند پهن روی لبم بیاد
همون حسی که خودمم نمیدونم چی بود
ولی نمیتونستم در مقابلش مقاومت کنم
به سمتش رفتم و دستمو دور کمرش گذاشتم و با یه حرکت گذاشتمش روی اپن
صدای ضربان قلبش اینقدر زیاد بود که به راحتی شنیده میشد
حتی نفس‌هاش هم نامنظم شده بود
و منم دست کمی از اون نداشتم اما حفظ ظاهر میکردم
دلم میخواست تو آغوشش بگیرم
فقط یه بغل
اما سریع دوباره سلیطه شد و پاشو زد تو شکمم
و دوباره همون کل کل های همیشگی

رفتم رو کاناپه ولو شدم و اونم رفت اتاقش
صفحه گوشیمو باز کردم و با یه پیام عجیب غریب دیدم
«هه الان خیلی زرنگی که در رفتی؟»
و یه عکس
ا...اون عکس مامانم بود که حسابی کتک خورده بود
چشمام با دیدن اون عکس مثل یه کاسه خون شد...
و یه پیام دیگه
«نظرت چیه؟»
حالم حسابی بد شده بود و حالم از اینکه کاری نمیتونستم انجام بدم بهم میخورد...
بدون اینکه رایا بفهمه از خونه زدم بیرون و تا خرخره مست کردم
زیر لب با خودم میگفتم:
+بالاخره رد دادی جئون

اینقدر مست بودم که حتی جلوی چشمم رو هم نمیدیدم نمیتونستم پشت موتور بشینم
پس زنگ به تهیونگ زدم تا منو برسونه خونه
سوار موتور شدیم و منو رسوند حسابی دیر شده بود ولی مهم نبود
تا وارد حیاط عمارت شدیم رایا بدو بدو اومد تو حیاط
-هی تهیونگ چش شده؟
^چه میدونم بابا تا خرخره مست کرده
تو حواست بهش هست دیگه برم؟
-آره دستت درد نکنه مرسی
^کاری نکردم بابا

تهیونگ رفت و کوک هم تو حالت خواب و بیداری بود و حسابی مست کرده بود
جوری که بوی دهنش حالمو بهم میزد
بازوشو محکم گرفتم تا بکشونمش توی عمارت
فقط دعا دعا میکردم عملیات مامان و مارتین(بله دوستان منحرف بشید😈😂) اینقدری مهم باشه که از خواب بیدار نشن
اهههه چقدر سنگینههه
-کوکککک تو رو خدا یه کمک کن بریم تو اتاقت(داره دستش میکشه)
+دلم شیرموز موخواددد
-چی؟(خنده)
ناموسا؟
+شیرموزززز(داد و کیوت)
-هیششش آروم باش برات شیرموز هم میارم به یه شرط
+هوم
-که کمک کنی بریم تو اتاقت
+دلوغ میگیی(بچگونه)

داشتم خودمو کنترل میکردم که غش نکنم از خنده
-دروغ نمیگم قول میدمم
+پس بغلم کن ببرم

زده بودم زیر خنده
-د آخه مرتیکه غول من تو رو بغل کنم ببرم؟
من نمیتونم دستتو بکشم بعد بغلت بکنم؟
+اصلا قهلممم
-خدااا چه گیری افتادیممممم
(دوستان مثلا میخواستم رمان دارکی باشه حالا کیوت شد😂)

+برو گمشووو(بچگونه)
-شیطونه میگه همینجا ولت کنم برم
+هیچوقت به حرف شیطون گوش نده
-ههه
حرف خودمو بهم میزنی؟

همینجور که مست بود و نشسته تکیه داده بود به موتورش گفت:
+خب من همیشه به حرفات توجه میکنم
ولی تو وحشی بازی در میاریییی
-......




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۲)

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط